دانلود آهنگ جدید از سایت چهل کلاغ

بایگانی‌های برترین اهنگ های فریدون فروغی - چهل کلاغ

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۸
فرزاد فرزین - خرابش کردی
حامد زمانی - دلارام
حمید هیراد - کدئین
سیروان خسروی - جای من نیستی
سیروان خسروی - اینم میگذره
علیرضا روزگار - فول نایس
مسیح و آرش - دریا

دانلود آهنگ از فریدون فروغی

رنج و عذاب از من
شنگی و شاب از تو
خون جگر از من
موی خضاب از تو
آی شیاد میخوای بمونی تو
اما صبر که بره می دهم جزای تو
کار و تلاش از من
راحت و خواب از تو
کاسه خون از من
تنگ گلاب از تو  ( ادامه )

دانلود آهنگ از فریدون فروغی

گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلک دگر چنان ساختمی
کازاده به کام دل رسیدی آسان
گلدونا گل ندادن
درختا بار ندادن
گوسفند و گاو و میش ها
ماست و پنیر ندادن
گندمهای بیابون
یه لقمه نون ندادن
چشمه های تو دالون
یه چیکه آب ندادن
به هر کی هر چی گفتم
به من جواب ندادن
مردای مست کوچه
تو جیباشون کلوچه
تلو تلو میرفتن
از پیچ و تاب کوچه
آی آدمای مرده
ترس دلاتونو برده
پس چرا ساکت هستین
سگ دلاتونو خورده
به هر کی هر چی گفتم  ( ادامه )

دانلود آهنگ از فریدون فروغی

دلامون شکسته یا علی
زبونامون بسته یا علی
چشامون همه به راه تو
مردای خسته یا علی
بس که بلنده دستامن
سوی خدای آسمون
نقش خدا رو دستامون
حالا نشسته یا علی
دلامون شکسته یا علی
زبونامون بسته یا علی
چشامون همه به راه تو
مردای خسته یا علی
در زور خونه بسته
قد مردا شکسته
دیگه هو نکشد مرد
کشد آه پر از درد درد
بس که بلنده دستامن
سوی خدای آسمون ( ادامه )

دانلود آهنگ از فریدون فروغی

وقتی که دستای باد
قفس مرغ گرفتار و شکست
شوق پرواز و نداشت
وقتی که چلچله ها
خبر فصل بهارو می‌دادن
عشق آوازو نداشت
دیگه آسمون براش ، فرقی با قفس نداشت
واسه پرواز بلند ، تو پرش هوس نداشت
شوق پرواز ، توی ابرا ، سوی جنگلای دور
دیگه رفته از خیال اون پرنده صبور
اما لحظه ای رسید
لحظه پریدن و رها شدن ، میون بیم و امید
لحظه ای که پنجره ، بغض دیوارو شکست
نقش آسمون صاف ، میون چشاش نشست
مرغ خسته پر کشید و افق روشنو دید
تو هوای تازه دشت ، به ستاره ها رسید ( ادامه )

دانلود آهنگ از فریدون فروغی

مرگ اون لاله سرخ
کفن خنده به روی لب بود
گرد اون آینه ها
شبح فاجعه ای در شب بود
مردن شاپرکها
کشتن قاصدکها
خبر از شومی کار میداد
نفس اش ناله غم میداد
آشیان رو به خرابی میرفت
تن پوسیده گواهی میداد
او به این حرف نمی اندیشید
که کفن باید برد و نفس باید داد
و به جای همه بودنها همه دیدنها
لحظه ها مانده به یاد
شکوه اندیشه مردن در اوست
همه هستی او رفته به باد
مردن شاپرکها
کشتن قاصدکها
او سراسیمه بدنبال تلافی میرفت (ادامه)



دسته بندی

مطالب محبوب