دانلود آهنگ جدید

بایگانی‌های شعر های نو - سایت موسیقی چهل کلاغ

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷

درختي تو کوير

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴

سقف خونم طلاي ناب
زير پاهام حصير سرد
تو دست من سيب گلاب
اما دلم پره ز درد
مثل درخت بيدکي
تکيه مو دادم به کسي
شدم درختي تو کوير
تنها و خشک يک اسير
اما يه روزگاري بود
پدر بزرگمون مي گفت
بهشت همين دنياي ماست
عشق و صفاست
اما کجاست
مثل درخت بيدکي
تکيه مو دادم به کسي
شدم درختي تو کوير
تنها و خشک يک اسير
مي خوام ديگه رها باشم
ساده و بي ريا باشم
زمينمو شخم بزتم
نه بد باشم نه خوب باشم
فريدون فروغي

درختي تو کوير

ترانه‎های عاشقانه

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : پنج شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۴

دوستی ساده ی ما غیر معمولی شد
نمی‏دونم اون روز تو وجودم چی شد
نمیدونم چی شد که وجودم لرزید
دل من این حسو از تو زودتر فهمید
تو که باشی پیشم دیگه چی کم دارم؟
چه دلیلی داره از تو دست بردارم؟
بین ما کی بیشتر عاشقه من یا تو؟
هر چی شد از حالا همه چیزش با تو!
دیگه دست من نیست بستگی داره به تو
بستگی داره که تو تا کجا دوستم داری
بستگی داره که تو تا چه روزی بتونی
عاشق من بمونی منو تنها نذاری
دست من نبود اگه اینجوری پیش اومد
میدونستم خوبی ولی نه تا این حد
انگاری صد ساله که تو رو میشناسم
واسه اینه انقدر روی تو حساسم
منِ احساساتی به تو عادت کردم
هر جا باشم آخر به تو برمیگردم
دیگه دست من نیست بستگی داره به تو
بستگی داره که تو تا کجا دوستم داری
بستگی داره که تو تا چه روزی بتونی
عاشق من بمونی منو تنها نذاری

ترانه‎های عاشقانه

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : پنج شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۴

روزای سخت نبودن با تو
خلا امیدو تجربه کردم
داغ دلم که بی تو تازه می شد
هم نفسم شد سایه ی سردم
تورو می دیدم از اونور ابرا
که میخوای سرسری از من رد شی
آسمونو بی تو خط خطی کردم
چه جوری میتونی انقده بد شی
سکوت قلبتو بشکن و برگرد
نذار این فاصله بیشتر از این شه
نمیخوام مثل گذشته که رفتی
دوباره آخر قصه همین شه
روزای سخت نبودن با تو
دور نبودنتو خط کشیدم
تازه میفهمم اشتباهم این بود
چهره ی عشقمو غلط کشیدم
عشق تو دار و ندار دلم بود
اومدی دار و ندارمو بردی
بیا سکوتتو بشکن و برگرد
که هنوزم تو دل من نمردی
سکوت قلبتو بشکن و برگرد
نذار این فاصله بیشتر از این شه
نمیخوام مثل گذشته که رفتی
دوباره آخر قصه همین شه

ترانه‎های عاشقانه

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : پنج شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۴

نذار امشبم با یه بغض سر بشه
بزن زیر گریه چشات تر بشه
بذار چشماتو خیلی آروم رو هم
بزن زیر گریه سبک شی یه کم
یه امشب غرورو بذارش کنار
اگه ابری هستی با لذت ببار
هنوزم اگه عاشقش هستی که
نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه
غرورت نذار دیگه خستت کنه
اگه نیست باید دل شکستت کنه
نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادش نباشی به این آسونی
هنوز عاشقی و دوسش داری تو
نشونش بده اشکای جاریتو
نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادش نباشی به این آسونی

ترانه‎های عاشقانه

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : پنج شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۴

از روزی که رفتی دنیا چه قشنگه
این خونه پر از عطر گلای رنگارنگه
از روزی که رفتی جولون می ده آفتاب
شب تو آسمون دوباره پیداش می شه مهتاب
آخه با تو که دیگه چیزی به چِشَم کم نمی اومد
تو بودی و هیچ چیزی به چشمم نمی اومد
ماهم تویی و شب بی تو مهتابی نمیشد
آفتاب واسه من پیش تو آفتابی نمی شد
صبح بعد از اون روز کذایی
آسمون پر شد از رنگ حنایی
نمی خواست انگار به روش بیاره
که تو باشی، حناش رنگی نداره
اگه یک دنیا قشنگی باشه
اگه هر جا پر از عطر گلا شه
بدون اینو، دلم پیش تو گیره
نمی تونه کسی جاتو بگیره
آخه با تو که دیگه چیزی به چِشَم کم نمی اومد
تو بودی و هیچ چیزی به چشمم نمی اومد
ماهم تویی و شب بی تو مهتابی نمیشد
آفتاب واسه من پیش تو آفتابی نمی شد

ترانه‎های عاشقانه

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۴

بارون‌و دوست دارم هنوز
چون تو رو یادم میاره
حس میکنم پیش منی
وقتی که بارون می‌باره
بارون‌و دوست دارم هنوز
بدون چتر و سرپناه
وقتی که حرفای دلم
جا می‌گیرن توی یه آه
شونه به شونه می‌رفتیم
من و تو تو جشن بارون
حالا تو نیستی و خیسه
چشمای من و خیابون
بارون‌و دوست داشتی یه روز
تو خلوت پیاده رو
پرسه پاییزی ما
مرداد داغ دست تو
بارون‌و دوست داشتی یه روز
عزیز هم پرسه‌ی من
بیا دوباره پا به پام
تو کوچه‌ها قدم بزن
شونه به شونه می‌رفتیم
من و تو تو جشن بارون
حالا تو نیستی و خیسه
چشمای من و خیابون

زندگی شیرین است

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۴

زندگی شیرین است

زندگی شیرین است
قدمی بردارید
نفسی تازه کنید
دیده را آب زنید
چشم شادی و طراوت به جهان باز کنید
رخ زیبای جهان نیک ببینید به عشق
این جهان چیست در انظار شما؟
معبری سخت ، فرومایه و دون؟
یا بهشتی است فرا روی بهشت؟
این جهان نور خدایی دارد
جلوه ای ناز ز الطاف خداست
از دل ذره ی یک قطره ی اشک
تا ندای خوش لبخند بهار
از بُناگوش سَرِ زلف نگار
تا فروغ رخ خورشید شهاب
رازها خفته به آغوش جهان…

اشعار فریدون مشیری – برد با کیست

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۳

سرو می‌نازید و می‌بالید سخت :
– از من آیا هست زیباتر درخت‌؟
برد با من نیست آیا‌؟
من‌، پرند نوبهاری بی‌خزانم در بر است!
گل به او خندید و گفت :
– از تو زیباتر منم‌، کز رنگ و بوی
تاج نازم بر سر است.
چهره‌ی نرگس به خود‌خواهی شکفت
چشم بر یاران خام‌ اندیش‌، گفت :
– دست‌تان خالی‌ست در آن‌جا‌، که من
دامنم سرشار از گنج زر است!
ارغوان آتشین رخسار گفت :
– برد با همتای روی دلبرست!
لاله‌ها مستانه رقصیدند،
یعنی‌:
– غافلید !
در جهانی این‌چنین ناپایدار
برد با آن‌کس که چون ما سرخوشان
تا نفس دارد به دستش ساغر است!
پای دیواری‌، درون یک اجاق‌،
کنده‌ای می‌سوخت‌، در آن سوی باغ
باغبان پیر را با شعله‌ها
رمز و رازی بود‌، سر جنباند و گفت :
– برد با خاکستر است!
برد با او بود یا نه
روز دیگر، بامداد
توده‌ی خاکستری را
هر طرف می‌برد باد !

اشعار فریدون مشیری – شالیزار

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۳

گشوده کاروان های زمرّد ،بار ، شالیزار .
پس از باران شب ، تابد زمرّد وار ، شالیزار ،
گران دشتی ،به صد منزل ، نوازش بخش چشم و دل .
سبکرو رهگذر را چشم ازو برداشتن ، مشکل.
به آغاز جهان می ماند ،
این زیبایی سرشار ، شالیزار.
افق می بود اگر دیوار
فراتر رفته بود از آن سوی دیوار ،شالیزار.
غم آگین چهره هایی ، مرد وزن ،پرورده زحمت،
ازآن دریای رحمت سر بر آورده ،
شکفته خوش تر از گلبوته ،
بر دامان آن دیبای گسترده،
پس از رنجی توان فرسا
به بوی راحت فردا،
نوایی شاد سر کرده.
نویدی از امیدی تازه ،با خود داشت ،
این شادابی بسیار ،
شالیزار
مرا برگی ازین سبزینه پربار کن ،ای آسمان ،
ای خاک !
مرادر خواب این مخمل
مرا در خرمن این گیسوان سبز پنهان کن !
مرا بر بوی این آرامش جان و روان
بسپار،
شالیزار !

اشعار فریدون مشیری – دست

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۳

از دل و ديده ، گرامی تر هم
آيا هست ؟
– دست ،
آری ، ز دل و ديده گرامی تر :
دست !
زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان ،
بی گمان دست گرانقدرتر است .
هر چه حاصل كنی از دنيا ،
دستاورد است !
هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمين ،
دست دارد همه را زير نگين !
سلطنت را كه شنيده ست چنين ؟!
شرف دست همين بس كه نوشتن با اوست !
خوشترين مايه دلبستگي من با اوست .
در فروبسته ترين دشواری ،
در گرانبارترين نوميدی ،
بارها بر سرخود ، بانگ زدم :
– هيچت ار نيست مخور خون جگر ،
دست كه هست !
بيستون را ياد آر ،
دست هايت را بسپار به كار ،
كوه را چون پَر كاه از سر راهت بردار !
وه چه نيروی شگفت انگيزي است ،
دست هايی كه به هم پيوسته است !
به يقين ، هر كه به هر جای ، در آيد از پاي
دست هايش بسته است !
دست در دست كسی ،
يعنی : پيوند دو جان !
دست در دست كسی
يعنی : پيمان دو عشق !
دست در دست كسی داری اگر ،
دانی ، دست ،
چه سخن ها كه بيان می كند از دوست به دوست ؛
لحظه ای چند كه از دست طبيب ،
گرمی مهر به پيشانی بيمار رسد ؛
نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست !
چون به رقص آيی و سرمست برافشاني دست ،
پرچم شادی و شوق است كه افراشته ای !
لشكر غم خورد از پرچم دست تو شكست !
دست ، گنجينه مهر و هنر است :
خواه بر پرده ساز ،
خواه در گردن دوست ،
خواه بر چهره نقش ،
خواه بر دنده چرخ ،
خواه بر دسته داس ،
خواه در ياري نابينايی ،
خواه در ساختن فردايی !
آنچه آتش به دلم مي زند ، اينك ، هر دم
سرنوشت بشرست ،
داده با تلخی غم های دگر دست به هم !
بار اين درد و دريغ است كه ما
تيرهامان به هدف نيك رسيده است ، ولی
دست هامان ، نرسيده است به هم !


مطالب محبوب
تبلیغات متنی