اعلانی در حال حاظر وجود ندارد!

یک عاشقانه‌ی آرام مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!مگذار که حتی آب دادن گل‌های باغچه، به عادت آب دادن گل‌های باغچه بدل شود!عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست؛ پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن. تازگی، ذات عشق است و […]

به بعضیا هم باس گفت : ریاضی بلد نیستی به درک . . . ولی جمع کن خودتو از زیر این و اون. . . . _________ عشقه من . . . تو رفتی و اینها میمانند . . . یک آه . . . یک بغض لعنتی . . . و یک سوال بی […]

یاد گرفتم این بار که دستانم یخ کرد، دستان کسی را نگیرم! جیب هایم مطمئن ترند.! دنیا رو می بینی؟ حرف حرف میاره، پول پول میاره، خواب خواب میاره. ولی ‘محبت’، “خیانت” میاره! کاش همه میدانستن دل بستن به “کلاغی که “دل” دارد، بهتر است از “طاوسی که زیبایی” دارد! کاش میشد انگشت را تا […]

عاشق زني مشو… كه مي انديشد، كه مي داند، كه داناست، كه توان پرواز دارد، يا زني كه خود را باور دارد! عاشق زني مشو… كه هنگام عشق ورزيدن، مي خندد يا مي گريد، كه قادر است جسمش را به روح بدل كند، و از آن بيشتر “عاشق شعر است”! (اينان خطرناكترين ها هستند) و […]

براي آدمها چه آنها كه برايت عزيزند چه آنهايي كه فقط دوست هستند خاطره هاي خوب بساز…! آنقدر برايشان خوب باش كه اگر روزي … هر چه بود گذاشتي و رفتي، در كنج قلبشان جايي برايت باشد، هر از گاهي … دست دراز كنند و بخواهند كه باشي هر از گاهي دلتنگ بودنت شوند… مي […]

ﺗﻮ ﻫﺮ ﺷﻬﺮِ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺑﯿﺎﺩ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﯽ ﮔﻢ ﻣﯽ ﺷﻪ ﺗﻮ ﺑﻐﺾ ﻭ ﺩﺭﺩ ﺗﻮ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﮕﻪ ﻣﯽ ﺷﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺸﺪ ؟ ﺗﻮ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﮕﻪ ﻣﯽ ﺷﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﺮﺩ ؟ ﻣﮕﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺑﺒﺎﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﺩﻝ ﻫﯿﺸﮑﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻨﮓ ﻧﺸﻪ؟ ﭼﻪ ﺯﺧﻢ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﺗﻮﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﯾﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﻣﯿﮑﺸﻪ […]

سقف خونم طلاي ناب زير پاهام حصير سرد تو دست من سيب گلاب اما دلم پره ز درد مثل درخت بيدکي تکيه مو دادم به کسي شدم درختي تو کوير تنها و خشک يک اسير اما يه روزگاري بود پدر بزرگمون مي گفت بهشت همين دنياي ماست عشق و صفاست اما کجاست مثل درخت بيدکي […]

تو را به سبک خودم دوست دارم ! من دنباله روی عشق دیگران نیستم … من برای تو نمی میرم تا لباس عزا تنت کنم ، نه ! این دوست داشتنی احمقانه خواهد بود … برایت زنده بمانم بهتر است … هیچکس تو را مثل ” من ” دوست ندارد ! پس تو را مثل […]

ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﺎﻧﯽ… ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺑﺸﮑﻨﺪ ﺩﻟت… غرورت … اعتمادت … ﻫﻤﯿﻦ ﯾﮏ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ٬ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺗﺮﮎ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻨﮕﺮﯼ! ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺗﯿﺰ ﻭ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ ﻭﺭﻭﺩ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺼﺐ ﮐﻨﯽ …!!! ﯾﮏ ﺑﺎﺭ

ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺭ ﺯﺩﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﯿﺸﻦ … ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺧﻮﺑﻦ ﮐﻪ ﭼﺸﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﯾﻪ ﻓﺼﻠﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺷﺪﻥ … ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﻣﯿﺸﻦ … ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻫﻢ ﺩﻟﺖ ﺍﺑﺮﯼ ﺷﺪ ﻭ ﮔﺮﻓﺖ ، ﺩﻝ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ … ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺳﺸﻮﻥ ﺩﺍﺭﯼ … ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺑﻮﺩﻧﺸﻮﻥ ﺗﻮ ﻟﺤﻈﻪ […]

در حال جستجو در سایت . . .