اعلانی در حال حاظر وجود ندارد!

یاد گرفتم این بار که دستانم یخ کرد، دستان کسی را نگیرم! جیب هایم مطمئن ترند.! دنیا رو می بینی؟ حرف حرف میاره، پول پول میاره، خواب خواب میاره. ولی ‘محبت’، “خیانت” میاره! کاش همه میدانستن دل بستن به “کلاغی که “دل” دارد، بهتر است از “طاوسی که زیبایی” دارد! کاش میشد انگشت را تا […]

عاشق زني مشو… كه مي انديشد، كه مي داند، كه داناست، كه توان پرواز دارد، يا زني كه خود را باور دارد! عاشق زني مشو… كه هنگام عشق ورزيدن، مي خندد يا مي گريد، كه قادر است جسمش را به روح بدل كند، و از آن بيشتر “عاشق شعر است”! (اينان خطرناكترين ها هستند) و […]

دل بسپار … به آتشی که نمى سوزاند ” ابراهیم ” را و دریایى که غرق نمی کند ” موسى ” را نهنگی که نمیخورد “یونس” را کودکی که مادرش او را به دست موجهاى ” نیل ” می سپارد تا برسد به خانه ی تشنه به خونش دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند […]

دوباره داره غروب میشه دلهره دارم و یک غم عجیب و فاصله دارم ازخودم این منم با اندیشه هایی سبز برای امروز و فردایم در کنار تو…. من دوباره سخت درخود فرو میروم…. غرق اندیشه هایم میشوم و دوباره آن بغض سنگین می آید ودر گلویم مینشیند و من چه ساده سکوت را می پذیرم… […]

آهِ سردی که در شکارِ منی بغضِ دردی که یادگارِ منی تو غریبانه سوزِ پاییزی برگِ زردی که در بهارِ منی تنِ سردم تمامِ دیوارَست تو دریچه که در حصارِ من نیست بالاتر از کدورتِ تو ای سیاهی که روزگارِ منی! آسِمانِ غمینِ اهوازم هم تو گردُ تو هَم غبارِ منی برقراری به لوحِ سینه […]

گاهی … برای رها شدن از زخم های زندگی باید بخشید و گذشت … میدانم بخشیدن کسانی که از آن زخم ها خورده ایم، سخت ترین کار دنیاست … ولی … تا زماتی که هر صبح چشمان خود را با کینه باز کنیم و آدم ها و ،خاطرات تلخ را زنده نگه داریم و در ذهن […]

پاییز آن سال خورشید زودتر از همیشه می آمد و خیلی بی سر و صدا هم می رفت … پاییز آن سال آفتابی به سرم نبود … سرمایش پهلو به پهلوی زمستان می زد و زمستانش جرات برخواستن از خواب نه ماهه اش را نداشت … درست مثل دستهای من که از شدت سوز در […]

تقدیر را می پذیرم سعی می کنم هر چه را زمستان از من گرفته در بهار پس بگیرم هنوز روز ها وچیز های زیادی باقیست هنوز دنیا زیبایی های بسیار دارد هنوز خیلی چیزها را دوست دارم هنوز می توانم همه را دوست داشته باشم ای دل غمگین مباش هنوز کبوتران زایش می کنند هنوز […]

ﺗﻮ ﻫﺮ ﺷﻬﺮِ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺑﯿﺎﺩ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﯽ ﮔﻢ ﻣﯽ ﺷﻪ ﺗﻮ ﺑﻐﺾ ﻭ ﺩﺭﺩ ﺗﻮ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﮕﻪ ﻣﯽ ﺷﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺸﺪ ؟ ﺗﻮ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﮕﻪ ﻣﯽ ﺷﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﺮﺩ ؟ ﻣﮕﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺑﺒﺎﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﺩﻝ ﻫﯿﺸﮑﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻨﮓ ﻧﺸﻪ؟ ﭼﻪ ﺯﺧﻢ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﺗﻮﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﯾﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﻣﯿﮑﺸﻪ […]

سقف خونم طلاي ناب زير پاهام حصير سرد تو دست من سيب گلاب اما دلم پره ز درد مثل درخت بيدکي تکيه مو دادم به کسي شدم درختي تو کوير تنها و خشک يک اسير اما يه روزگاري بود پدر بزرگمون مي گفت بهشت همين دنياي ماست عشق و صفاست اما کجاست مثل درخت بيدکي […]

در حال جستجو در سایت . . .