
گر بخارد پشت من انگشت من
خم شود از بار منت پشت من
همتی کو تا نخارم پشت خویش
وارهم از منت انگشت خویش ( ادامه )

گر بخارد پشت من انگشت من
خم شود از بار منت پشت من
همتی کو تا نخارم پشت خویش
وارهم از منت انگشت خویش ( ادامه )

کجا بودم کجا رفتم کجایم من نمیدانم
به تاریکی در افتادم ره روشن نمیدانم
ندارم من درین حیرت به شرح حال خود حاجت
که او داند که من چونم اگرچه من نمیدانم
کجا بودم کجا رفتم کجایم من نمیدانم
به تاریکی در افتادم ره روشن نمیدانم
چو من گم گشتهام از خود چه جویم باز جان و تن
که گنج جان نمیبینم طلسم تن نمیدانم
چگونه دم توانم زد درین دریای بی پایان
که درد عاشقان آنجا بجز شیون نمیدانم
برون پرده گر مویی کنی اثبات شرک افتد
که من در پرده جز نامی ز مرد و زن نمیدانم
کجا بودم کجا رفتم کجایم من نمیدانم
به تاریکی در افتادم ره روشن نمیدانم
در آن خرمن که جان من در آنجا خوشه میچیند
همه عالم و مافیها به نیم ارزن نمیدانم
از آنم سوخته خرمن که من عمری درین صحرا ( ادامه )

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها
نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم جان آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد ( ادامه )

صدای دهل می یاد
از تو سینه کش کوههای بلند
از جاده هایی که به ده می رسن
این صدا از دهل مردی که
غم عشقی تو دلش زندونیه
سوخته با هر آتیش تازه ای که
روبروش افروخته و ارزونیه
صدای دهل می یاد
حالا وقتی که هوا ابری می شه
قلب عاشقش دوباره می تپه
می یاد انگار یه دست پنهون و
پرده سیاه رو قلبش می کشه
اونوقته که با صدای دهلش
می کشه فریاد دل از تو سینه
می گه عاشقم می سوزم تا ابد ( ادامه )

بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آ وار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جوباران پراز سنگ
بزن باران که وقت لایروبیست
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران و شادی بخش جان را
بباران شوق و شیرین کن زمان را ( ادامه )

توي بهشت غربت دلم داره ميگيره
آخه وطن کجايي دلم پي تو مي گرده
اگر يه مشت خاک هم فقط ازت بمونه
به ياد مياره عشق رو
اگه جهنمي تو براي من بهشتي
اگه غربت قشنگه واسه خودش قشنگه
براي من تو خوبي دلم پي تو مي گرده
وطن که زخمي هستي حالا که خسته هستي
وطن ميام دوباره ديگه پيشت مي مونم
بقل واکن برامون ميام پيشت دوباره
با هم ديگه مي سازيم ايرانو دوباره
اگه يه مشت خاک هم فقط ازت بمونه ( ادامه )

من مست و خراباتی تو رند قدح نوشی
من ریگ ته جویم تو رود خروشانی
مستم به نگاه تو هستم به خیال تو
یارب همه فریادم
فردا كه غمش دارم یارب كه غمم دارد؟
هر سایه كه بنشانم دل را به تو بسپارم
راهی به سفر گشتم همسایه ی غم گشتم
یارب مددم كن تو
هر سوز دل عاشق ورقی است به كتاب عشق
من مست و خراباتی تو رند قدح نوشی
فردا كه غمش دارم یارب كه غمم دارد؟
هر سایه كه بنشانم دل را به تو بسپارم
راهی به سفر گشتم همسایه ی غم گشتم ( ادامه )

آسمان آبی و قامت مناره ها
گنبد و گلدسته ها که داره اشارهها
کلاغها دم غروب شور و غوغایی دارند
رو درختای چنار هر کدوم جایی دارند
هوای امامزاده همیشه مقدسه
اونجا دلتنگی تو بسته به یک نفسه
زنها با چادر سیاه با روبندای توری
میان از راه میرسند با یه عهد و منظوری
هوای امامزاده همیشه مقدسه
اونجا دلتنگی تو بسته به یک نفسه
اگه صد تا راز دل همه بنهفته باشی
در یه لحظه میتونی همه رو گفته باشی ( ادامه )

بي تو دلم گرفته و زندوني شهر شماست
ديدن روي ماه تو راه نجات دل ماست
هنوز نگاه مست تو شراب دردانه ماست
اگه هنوز دل مي تپه از چشم شهلاي شماست
عشق و شراب و رازقي جاذبه شهر شماست
به حافظ شما قسم خدا نگهدار شماست
عاشقي و در به دري حادثه شهر شماست
صفاسرا و نرگسا زينت مهتاب شماست
بوسه گرم و آتشين هديه به دستاي شماست
پرستوها که کوچ کنند غم به دل ما عاشقاست
شراب ناب شهرتون خون دل ما عاشقاست
صفا صفاي دل ماست عاشق کشي راه شماست
عاشقي روي ماه تو واله و شيداي شماست
سرا سراي زائراست خون به دل ما عاشقاست
صفا صفاي عارف است دل پي ديدار شماست
سرا سراي زائراست خون به دل ما عاشقاست ( ادامه )

من از او خاطره دارم من از او خاطره دارم
خاطراتی خوب و زیبا مثل زیبایی رویا
من از خاطره دارم من از او خاطره دارم
خاطراتی خوب و شیرین مثل زیبایی آغاز
عاشقم , عاشقم من , عاشقم از روز ازل
عاشقم , عاشقم من , پابند عشقش تا ابد
من از او خبر ندارم اینو من باور ندارم
باور تنهایی موندن باور تنهایی خوندن
باور بازی رو باختن یا غمار عشق رو بردن
توی این دیار غربت حتی بودن حتی مردن
عاشقم , عاشقم من , عاشقم از روز ازل
عاشقم , عاشقم من , پابند عشقش تا ابد ( ادامه )