یه خاطره
بعضی دوستی ها
شوخی شوخی میان
و جاگیر میشن توی دلت !
تبدیل به یه عشق عمیق میشن …
ته نشین میشن توی قلبت …
ولی یه روز خیلی راحت
توی سکوت میرن !
اونجا باورش سخته
اونوقته که باید بلد باشی چطور
با یه خاطره کنار بیای !
بعضی دوستی ها
شوخی شوخی میان
و جاگیر میشن توی دلت !
تبدیل به یه عشق عمیق میشن …
ته نشین میشن توی قلبت …
ولی یه روز خیلی راحت
توی سکوت میرن !
اونجا باورش سخته
اونوقته که باید بلد باشی چطور
با یه خاطره کنار بیای !
می خنـدم…
ساده می گیـرم…
ساده می گـذرم…
بلنـد می خندم و با هـر سـازی میرقصم …
نــه اینکه دل خوشـم!
نــه اینکه شادم و از هفـت دولت آزاد!
مدتـــی طولــانی شکسـتم، زمین خــــوردم،سخـتی دیدم، گــــریه کردم
و حالا …
برای ” زنـــده مـــاندن” خودم را به “کوچه ی علی چپ” زده ام …!
روحم بزرگ نیـست! دردم عمیـق است … می خنـدم که جای زخم ها را نبینی !!
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ نفر ﺑﻬﺖ ﮔﯿـﺮ ﻣﯿﺪﻩ …
ﺍﺯﺕ ﺟـﻮﺍﺏ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ …
ﺣﺴــﻮﺩی و گیـر دادناش ﮐﻼﻓـﺖ ﮐﺮﺩﻩ …
فک نکن زیادی بدبیـنه ،،
خوﺷﺤـﺎﻝ ﺑﺎﺵ !
ﭼﻮﻥ ﻋﺎﺷﻘــﺘﻪ ♡
ﺩﺍﺭﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺍﺷﺘــﻨﺖ میجنـگه …
ﺍﻣﺎ ﻭﺍﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ …
ﺳﺎﮐـﺖ ﺷﻪ …
ﺍﻭﺝ ﮔﯿــﺮ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﺑﺸﻪ ﯾﻪ ﮐﻠﻤـﻪ :
اوکـی! ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘـﯽ!
یـک روز
به خودت می آیــی
آن روز می فهمــی خـودت را
به پــای کسـی کـه هیــچ وقــــت
پیـشت نبــوده ، پیــر کــردی …
دﻭﺳـﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﺣـﺮﻑ ﻧﯿـﺴـﺖ!!!
ﺑﻪ ﻭﻗﺘـﯿﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ
ﺑﻪ ﺍﺭﺯﺷﯿﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﺕ ﻗﺎﺋﻞ میشه
ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﯾﻪ ﮐﻪ ﺑﻬﺖ ﺩﺍﺭه
ﺑﻪ ﺩﻟﮕﺮﻣﯿﻪ که بهت میده
“ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ” ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ:ﺟﺎ ﺧﺎﻟﯽ ﻫﺎﺷﻮ ﺑﺎ ﺗو پر کنه
ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺗـــﻮ؛
ﺟﺎ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨـه..
در این روزهای پاییزی
دستانت که مال من باشد
هیچ دستی
مرا دست کم نمی گیرد …
دُعــا کـن … عاقـبـَت بـا تــو شـوَم!!!
مشروب خوردم
سیگار کشیدم
آرایش غلیظ کردم
لباس تنگ و کوتاه پوشیدم
چرا دیگه دعوام نمیکنی لعنتی؟
نشون بده هنوز همان مردی هستی که روی من غیرت داشت…
اصلا منو یادت هست؟
همون دختر مغروری که با هیچ پسری نبود
همون دختری که میگفتی عاشق معصومیتشی
همون دختر دیروز (هرزه امروز)
شناختی؟؟؟
دلتنگی خیابان شلوغی ست
که تو در میانه اش ایستاده باشی
ببینی می آیند …
ببینی می روند …
و تو همچنان ایستاده باشی .
تنها پیرمرد از صدای خر و پف پیر زن هر شب شکایت داشت !
پیر زن هرگز نمی پذرفت …
شبی پیر مرد آن صدا را ضبط کرد که صبح حرفش را ثابت کند …
اما صبح پیر زن دیگر هرگز بیدار نشد …
و آن صدای ضبط شده لا لایی هر شب پیر مرد شـــد …
می دانـی چقـدر سـخت اسـت كه مـن با غـم قلم بـــردارم
با بغـض واژه هـايم را انتخاب كـنـم
وبا اشــكـــ آن هارا بنــويســـم
وتـــو با خنـــده آن هـــارا بخوانـــی؟
می دانــــی …