هوای خودم
دلم هوای خودم را کرده است
ایــن روزهـــا
بیشــتر از هــر زمــانی
دوسـت دارم خــودم باشــم !!
دیگــر نـه حــرص بدســت آوردن را دارم
و نه هـــراس از دســت دادن را ..
دلــم هـــوای خـــودم را کـــرده اســت
دلم هوای خودم را کرده است
ایــن روزهـــا
بیشــتر از هــر زمــانی
دوسـت دارم خــودم باشــم !!
دیگــر نـه حــرص بدســت آوردن را دارم
و نه هـــراس از دســت دادن را ..
دلــم هـــوای خـــودم را کـــرده اســت
برای خیـــــانت…
هــــزار راه هست…
اما هیچکدوم به اندازه
“تظــــاهر به دوست داشتن”
کـــ ـثــــ ـیــــ ـف نیست!!!!
اشتباه از من بود
من از کسی انتظار داشتم سکوتم را بفهمد
که حتی فریادم را نشنید… !
من که فراموشت کرده ام
اما این بغض جا خوش کرده در گلویم
دائما …
بهانه ات را میگیرد…
فـــــاسد بـــودن فقط به تـــــن فـــــروشی نیست
گاهی وقت ها به فـــــروختن خـــــاطرات قدیمی به بهـــــای ورود یکــ تــــازه وارد است.
هـــــــــرگز هیچ حسرتی در دنیا
این چنین یکجا جمع نمی شود
در این سه واژه ی کوتاه :
” او دوســــــــــــــتم ندارد! “
بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟
چراغ زندگی گل کرد، کی پروانه خواهی شد؟
مشو غافل درین گلشن چو شبنم از نظر بازی
که تا برهم گذاری چشم را، افسانه خواهی شد
شبی مست رفتم اندر ویرانه ای
ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای نرم نرمک پیش رفتم
در کنار پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای
پیرمردی کور و فلج درگوشه ای
مادری مات و پریشان همچنان پروانه ای
پسرک از سوز سرما میزند دندان به هم
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای
پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر در خانه ای
تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای
دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و باز هم تو گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا…